بتول سیــد حیــــدری
ادبیــــات داستـان
شنبه بیست و نهم بهمن 1390
داستان در قرآن . ...  
صرفا اشاره به آیات قرآن و یا آوردن صحنه هایی دینی، داستان را قرآنی نمی سازد.

پیرامون داستان قرانی

الف:

چه داستانی را می توانیم قرآنی بنامیم؟ خلقت آفرینش. داستان پیامبران. سرگذشت اقوام سرکش و نیکوکار. شاید اصلا لازم نیست فقط به بازنویسی صرف آیات عربی و به نوعی شاخ و برگ دادن ترجمه ی فارسی آیات بپردازیم. بلکه دایره ی نگاهمان را گسترده کنیم وبه مفاهیم والای قرآنی نگاه داستانی بدهیم.

لام:

البته قبل از همه ی اینها بد نیست اشاره ی کوچکی به اختلاف نظر برخی مستشرقین و اندیشمندان اسلامی بکنم و آن اینکه مستشرقین لزوما داستان های قرآنی را عین واقعیت نمی دانند و معتقدند بسیاری از این داستان ها ممکن است فقط جنبه ی تمثیل داشته باشد و نه اینکه مثلا حتما برادرانی در تاریخ وجود داشته اند که بعد از درگذشت پدر باغبان و نیکوکارشان تصمیم می گیرند دیگر هرگز به بینوایان کمک نکنند ولی در شبی از شب ها صاعقه ای بر باغشان فرود می آید و فقط خاکستر آن بر جای می ماند. برخی از اندیشمندان عرب نظیر طه حسین نیز طرفدار این نظریه اند. در مقابل اکثر اندیشمندان اسلامی معتقدند وقتی در قرآن صحبت از قصص می شود، مقصود جمع کلمه ی قصه و به معنای داستان نیست. زیرا کلمه ی ( قصص) به فتح قاف و به معنای گزارش ها می باشد. بنابراین اصلا در قرآن داستانی وجود ندارد که بخواهیم پیرامون واقعیت داشتن یا خیالی و تمثیلی بودن آن مناقشه کنیم. از این رو احسن القصص به معنای برترین گزارش ها از احوال پیشینیان و در مواردی آیندگان می باشد.

لذا اینکه ما صحبت از داستان قرآنی می کنیم به جنبه ی ماجرایی آن نظر داریم. (اگرچه آن یک گزارش باشد)

میم:

داستان های قرآنی را به دو نوع تقسیم می کنم. به معنای خاص که به نوعی می توان آن را بازنویسی آیات نامید. حوادث را شرح بیشتری داده و با حوصله توصیفات بیشتری از حال و فضای واقعه به خواننده دست می دهیم. درحالت های پیشرفته تر شخصیت های خیالی بیشتری به بدنه ی ماجرا اضافه می شوند تا همه ی بار داستان بر دوش یک نفر نباشد.  حتی ممکن است قهرمان داستان یکی از این شخصیت های خیالی باشد که در بستری از واقعیت های تاریخی خواننده را با ماجراهایش درگیر می کند. مثلا داستان یکی از سربازان فرعون که تصمیم دارد دست به سرقت بزرگی از درون کاخ بزند که در همین گیر ودار حضرت موسی و عصای چند کاره اش، خواب فرعونیان را آشفته می کند. نوع دوم و به معنای عام تر، همان طوری که اشاره شد این است که دایره ی نگاهمان را گسترده تر کنیم و به مفاهیم والای قرآنی نگاه داستانی  بدهیم. با توجه به این تعریف شاید بتوان تمام داستان هایی که رنگ دینی و اخلاقی دارند را در این مجموعه گنجاند. اما نکته ای که اهمیت دارد این است که همان طور که آیات قرآنی یکدیگر را تائید می کنند و هر آیه می تواند توضیح و تبیین آیه ی دیگر باشد ما به داستانی می توانیم بگوییم رنگ قرآنی دارد که یا همه ی فصل ها و بخش های آن در خدمت مفاهیم قرآنی باشد و یا اگر در فصلی به مفهومی اخلاقی و قرآنی اشاره شده باشد در فصلی دیگر به مفهومی دیگر بی حرمتی نکند. تعارف ها را کنار بگذاریم هرچند به جمود و طالبانیسم متهم شویم. قرآن صریحا می گوید: زنا نکنید( اسرا 32)، آقایان دوست دختر نگیرند( مائده 25)، خانم ها با پسران دوستی نکنند( نساء 25)، نگاه به نامحرم ممنوع( نور 32 و 33). بنابراین داستانی که سیر منطقی و روح کلی آن این چنین روابط نامشروع را در نظر خواننده امری عادی جلوه بدهد هرگز قرآنی نیست، هرچند قهرمان آن در سختی ها نماز بخواند و اشک بریزد. باز تاکید می کنم داستانی قرآنی است که سیر منطقی و روح کلی آن در خدمت مفاهیم اخلاقی، قرآنی باشد نه اینکه فقط برخی اجزای آن اشاره به مراسمی دینی داشته باشد. یوسف و زلیخا عاشقانه ترین داستان تاریخ است. عشق پدر به پسر، عشق پسر به پدر و برادر، عشق زلیخا به یوسف، و در عین حال آموزنده ترین که خدا از آن (احسن القصص) یاد کرده است. داستانی هم از سلمان رشدی که جوهره ی آن مسائل نبوت و وحی وآیاتی از سوره ی مبارکه ی نجم است ولی ثمره ی آن ارتداد نویسنده است. حرف هایم را در یک جمله خلاصه می کنم: صرفا اشاره به آیات قرآن و یا آوردن صحنه هایی دینی، داستان را قرآنی نمی سازد.

نویسنده :سید احمدمدقق .

پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390
نخستین جشنواره ی داستان کوتاه کوتاه برای غیرایرانیان ...  
فراخوان نخستین بخش خارجی پنجمین جشنواره اینترنتی ‘داستان کوتاه کوتاه  آغاز شد.

'نسرین ارتجاعی' روز دوشنبه در گفت وگو با ایرنا اظهارداشت: به منظور بزرگداشت حماسه هشت سال دفاع مقدس، حفظ و انتقال ارزشهای آن و توجه به ادبیات جنگ اقدام به برگزاری جشنواره اینترنتی داستان كوتاه جنگ شد.وی افزود: بر این اساس و به دلیل استقبال ایرانیان خارج از كشور برای نوشتن داستان های كوتاه در این زمینه و شركت در جشنواره چهار دوره پیشین آن با موضوع جنگ و پیامدهای آن بر بازماندگان تنها در بخش داخلی و با حضور نویسندگان ایرانی برگزار می شد.وی تاكیدكرد: با توجه به وقوع جنگ های مختلف در جهان و افزایش تعداد قربانیان و عواقب آن در بین بازماندگان راه اندازی بخش خارجی پنجمین جشنواره ضروری به نظر می رسید.وی تصریح كرد: شركت كنندگان می توانند آثار ادبی خود را در قالب داستانك های هفت كلمه ای تنظیم و به وبلاگ جشنواره به آدرس

www-j-jang.blogfa.com ارسال كنند.ارتجاعی خاطرنشان كرد: هر شركت كننده تنها می تواند یك اثر به جشنواره ارایه كند. وی پایان مهلت ارسال آثار ادبی به بخش خارجی جشنواره اینترنتی داستان كوتاه كوتاه دفاع مقدس را تا پانزدهم فروردین ماه 1391 عنوان كرد.وی افزود: پس از پایان فراخوان بخش خارجی، فراخوان بخش داخلی این جشنواره آغاز خواهد شد.

نسرین ارتجائی داستان نویس ودبیرجشنواره ی داستان کوتاه کوتاه دفاع مقدس است که به تنهایی توانسته است با موفقیت این چشنواره را به چهارمرحله برساند.نسرین علاوه برذهن خلاق ونثرگسترده درقلم داستان ازفعالان زن ایران است که برای کشف استعدادها وجذب ان ها درراستای ادبیات جنگ ایران بی چشمداشت تلاش می کند.

هم اکنون خانم ارتچائی صاحب چهارعنوان کتاب می باشد ودرجشنواره ی  ادبی اصفهان با کتاب صدرا توانست گوی سبقت را ازهم قطاران خود برباید.

برای این بانوی فرهیخته ی ایران زمین وذهن پویایش بهترین ها را ارزو می کنیم .

سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390
معصوم 2 ...  
من عاشق این داستان هوشنگ گلشیری هستم .

امامزاده حسین، تو را به خون گلوی جدت سیدالشهدا، به‌ آن وقت و ساعتی که شمر گردنش را از قفا برید، من حاجتی ندارم، نه، هیچ چیز ازت نمی‌خواهم، فقط پیش جدت برای من روسیاه واسطه بشو تا از سر تقصیرم بگذرد. خودت خوب می‌دانی که من تقصیر نداشتم. برای پول نبود، نه، به سر خودت قسم نبود. یعنی، چطور بگویم، بود، برای پول بود. سه تا گوسفند می‌دادند با صد تومن پول. دست‌گردان کرده بودند. پنج تومن و سه ریالش مال من بود. یک مرغ فروختم تا بتوانم پنج تومن و سه ریال را درست کنم. بیشتر از همه دادم. کدخدا علی فقط سه تومن داد. می‌فهمی؟ من دو تومن بیشتر دادم. فدای سرت، پول که چیزی نیست. از اولش بگویم تا بدانی چه کشیدم، حتی حالا، حتی دیشب. دیروز خواستم بیایم تو، بیایم خدمتت، ملکی‌‌ها را گذاشتم زیر بغلم، از دم در امامزاده گذاشتم زیر بغلم، آمدم تو. از پله‌‌ها آمدم بالا. ریش گذاشته بودم. کلاه نمدی سرم بود. حالا نیست. کلاه نمدی را کشیده بودم پایین. مش‌تقی نشسته بود روی سکوی دم در، داشت قرآن می‌خواند..


... ادامه مطلب
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390
کج کلاه وکولی ؛ داداشیرین رمان های محبوب من . ...  
ابراهیم یونسی واحمدمحمود دوست داشتنی ترین رمان نویسان من بودند.

ابراهیم یونسی متولد خردادماه سال 1305 در بانه‌ی كردستان بود و از جمله تألیف‌ها و ترجمه‌هایش این عنوان‌ها هستند:

حوزه‌ی زبان‌شناسی و ادبیات: جنبه‌های رمان ای. ام. فورستر، سیری در نقد ادب روس و دفتر یادداشت‌های روزانه یك نویسنده فئودور داستایوسكی.

داستان و رمان: گورستان غریبان، دلداده‌ها، فردا، مادرم دو بار گریست، كج‌كلاه و كولی، داداشیرین، شكفتن باغ، خوش آمدی، دعا برای آرمن.

ترجمه ادبیات: دن كیشوت، سه تفنگدار، پشه‌ی بینی‌دراز، سگ شمال، آرزو‌های بزرگ، اسپارتاكوس، خیاط جادوشده، سه رفیق، طوفان، آشیان عقاب، یك جفت چشم آبی و اگر بیل استریت زبان داشت.

تاریخ و سیاست: صهیونیسم، تجارت اسلحه، آمریكای دیگر، جنبش ملی كرد، روابط ایران و تركیه و مسأله‌ی كرد.

«زمستان بی‌بهار» هم كتابی است كه در سال 1382 به قلم او منتشر شد. این كتاب شامل خاطرات یونسی از كودكی تا آزادی از زندان است. در كتاب «یكی از ما» نیز امیر حاجی‌صادقی در قالب گفت‌وگو به بیان زندگی و دیدگاه‌های یونسی پرداخته است

یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390
ابراهیم یونسی درگذشت. ...  
         از دست دادن این نویسنده را به جامعه ی ادبی فارسی زبانان

                                       تسلیت عرض می کنم .

خداحافظی با دکتر ابراهیم یونسی، نویسنده، مترجم و سیاستمدار
 










تشییع پیکر دکتر ابراهیم یونسی، نویسنده، مترجم و سیاستمدار
شهر بانه - 21 بهمن 1390
عکاس: هیوا امین‌نژاد
جمعه بیست و یکم بهمن 1390
مظفرسالاری را دیدم . ...  
مظفرسالاری را دیدم.

یادم است دبیرستانی بودم که با این نویسنده اشنا شدم. البته ازطریق نامه ویکی دوبار تلفنی صدایش را شنیدم. انروزها سوژه های قصه هایم همیشه مردها بودند حتی شیطنت ها وبازیگوشی های خودم را به عنوان یک دخترپرشروشور دبیرستانی درقالب یک پسرمی نوشتم .یادش بخیر مظفرسالاری تشویقم کرد وبرایم کلی نوشت که ازخودت بنویس وخودت را باورکن من میدانم شخصیت این قصه ها خودت هستی وچقدرجالب می شود که نقش را بدهی یک دخترایفا کند توی قصه نه یک پسر..چرا دخترقصه ات نباید این نقش را داشته باشد..ازان روز دیگر محورتمام قصه هایم زنان شدند ودخترها واین طور بود که ناگهان داستان هایم دید ه شدند وتوی سلام بچه ها و کیهان بچه ها چاپ شدودرجشنواره های مدارس رتبه های نخست را کسب می کردند. همیشه توی ذهنم ازسالاری یک ادم هیکلی با چهره ای افتاب سوخته ترسیم کرده بودم وبرایم خیلی شاخص بود این تصویر.هربار که داستان می فرستادم ازاصفهان منتظر نامه اش بودم که برایم چه نقدی می کند یادم است تیکه ها ویا خط هایی ازقصه را ان قدر ظریف وباریک می دید وبه من تاکید می کرد این ها نکات داستانی هستند ؛ برایم کتاب می فرستاد لک لک ها بربالای بام شاهزاده وگدا و... دیگر وقتی دانشگاه رفتم قصه هایم فاصله گرفتند ازدنیای دخترپرشوروشاددبیرستانی که حالا خیلی چیزهای دیگری دردنیای دختران وزنان میدید...هیچ وقت این ادم را فراموش نکردم هیچ وقت برایم جزو لیست کسانی بود که درسرنوشت قلم داستانی ام نقش مهم ایفا کردند همچون سید اسحاق شجاعی که ازمشهدهدایت می کرد منرا وقصه هایم را با فرستادن کتاب ومجله وتلاش می کرد دنیای ادبیات افغانستان را به من تفهیم کند ودرذهنم نقش دهد ؛ این ها اساتید من هستند.

دیروز درمدرسه ی هنر دیدمش این ادم را که فکر کنم درادبیات داستان قم بخصوص طلاب ان دین هم بگردن داشته باشد تا جایی که ذهنم یاری می کند خیلی ها که قلم دارند وطلبه هستند ازاین مردهم یادی می کنند که از او حتما اموختند نکاتی را.

وقتی دیدمش دیروز درنقد وبررسی کتابش ؛ جاخوردم اصلا نتوانستم حرفی بزنم فقط دراااز نگاهش کردم چون خیلی سخت بود بپذیرمش در لباس روحانیت اصلا تابه حال فکر نکرده بودم که ملبس هستند و باز نگاهش کردم وفکر کردم چقدر شبیه خود قلم است تراشیده ومنظم واماده به نوشتن ...با ان عینک روی چشمانش ونگاه های دقیق وگاهی استادانه اش .من محو شده بودم فورا به کاظم پیامک دادم ادرس مدرسه هنر را دادم گفتم سریع خودت را برسان دوست داشتم او هم سالاری را ببیند.

بعد ازنقد کتابشان وناگفته های جالبی که ازنوشتن رمانش قایق راندن دراقیانوس گفت ؛ رفتم جلو  وفقط گفتم حیدری هستم سید حیدری..باورتان نمی شود سرش را بالا گرفت وگفت با ان حیدری در اصفهان نسبتی دارید؟ خیلی خوشحال شدم که یادش نرفته است من را .گفتم خودم هستم استادسالاری ؛ وبه من گفت :همیشه نگران بودم که این که قلم خوبی برای نوشتن واستعداد داستان نویسی را داشت کجا شد؟ ومن چقدر خوشم شد که سالاری نگران من هم درمیان این همه شلوغی ذهنش بوده است ...بعد از گرفتن کتاب پریباد از اقای اکبری دیذگاه که خیلی درنظرم این مرد جدا ازروحیه ی شوخ طبیعش ؛ قابل احترام است ؛ سبکبال ازنوشته ای که اول کتابش سالاری برایم مانده بود ازدرزدم بیرون .کفش هایم توی دستم بود وبه سرعت خواستم ازان فضای مردانه ی بی روح مدرسه ی هنراسلامی بیرون بیایم در را بستم و چکمه ها را روی اسفالت خیابان پوشیدم وهمراه کاظم درحالی که باشور وشوق دیدن  سالاری را تعریف می کردم به طرف خانه ی کتاب راه کج  کردیم .

برای مظفر سالاری وتمام دست اندرکاران مجله ی عزیز ومحبوبم سلام بچه ها بهترین بهترین ها را ارزو می کنم. جامعه ی داستان نویسان طلبه ی ایران وبخصوص قم باید به اندیشمندانی که ذهن های بازی هم دارند ودنیای داستان را خوب می شناسند افتخار کنند .خیلی ها می نویسند وطلبه اند ویا درژانر طلبه مسلکی اند ومذهبی هستند اما خواندن خیلی ازکتاب ها را زیاد در دنیای داستان برای جوان ترها توصیه نمی کنند ویا بافاز خیلی ازداستان نویسان که قلم ونگاه های قهاری هم دارند جور نیستند اما سالاری ازان دست ادم ها نبود  درجشنواره ی رشت وقتی رفتم سال 85 اثرم جزو ده نفر برگزیده ازمیان صدوده نفری که بالا امده بودند شده بود همراه نسرین ارتجائی عزیز بودم ؛توی کارگاه داستانی شرکت کردم که استادش خیلی ادم به نامی است درعرصه ی داستان وازبچه های قدیمی وپایه گذار سوره ی مهر است وبرای من این ادم بتی شده بودتوی ذهنم ولی وقتی گفت کتاب های احمد محمود را نخوانید چرا وقت می گذارید روی نوشته های یک کمونیسم این بت برای من فرو ریخت چون فکر را ازمن خواسته بود بگیرد این که من نمی فهمم  واو می فهمد همان جا تمام ان ادم ها برایم فرو ریختند شاید خودم هم از جنس ان ادم ها باشم ولی حداقل حق انتخاب را به طرف مقابلم می دهم باز استاددیگری بود درهمین وادی ها که برایم سنبل داستان بود وداستان نویسی وقتی شنیدم جزو داورها است وکتاب زمین سوخته ی احمد محمود را جزو اثار جنگ ندانسته است دلیلش را که روزی درهمایشی ازاین استادپرسیدم خیلی به حالت مسخره وار گفت اخر به ان داستان می گویند ؛ ان جا هم نمی دانم تمام باورهایم شکستند وغرق شدند

من خودم عاشق صادق هدایت شده بودم تمام کتاب های هدایت را هرچه که بود ازخاطرات گرفته تا دست نوشته ها همه را می خواندم واولین کسی بودم که دراصفهان پوستر تندیس هدایت را درانجمن ها پخش می کردم وتشویق برای شرکت دراولین جشنواره ی داستان هدایت ؛ ولی این خودم بودم که به این باور رسیدم با ذهنیت هدایت خیلی خیلی فاصله دارم ووصله ای ناجور است هدایت به اندیشه ها واعتقادات من ونگاه من به هستی واسلام ولی همین جا اعتراف می کنم هدایت قلمش محشر است هدایت در دنیای قلم داستان یک نابغه بوده است درست عین بهرام صادقی دراصفهان . من نگاه هدایت را به زندگی دوست ندارم اما به قلمش به شدت احترام قائلم وهرازگاهی نوشته هایش را می خوانم ولذت می برم . ولی من یک داستان نویس هستم واین خودم هستم که انتخاب می کنم چه را بخوانم وبه چه نوشته ای چگونه نگاه کنم .... وقتی سالاری از زویا پیرزادگفت ونثرش که دوست دارد ان را حرف بزند از کتاب های دیگر هم نام برد وبه من گفت بنشین ومن نشستم وبرایم نام می برد ازخیلی ازکتاب ها وادم هایی که من دوست داشتم قلم شان را وسالاری هم چقدر نگاه های جالب وبی طرفانه ای داشت حتی اگرنقدی هم می کرد باز با دلیل می گفت ..این ادم ها باید درشهر قم وداستان نویسی طلاب قم باید بمانند .برایشان سبز بودن را ارزو می کنم . سالاری درباره ی قایق راندن مطالب ناگفته ها خیلی گفت بخصوص گفت داستان نوشتن این داستان خود داستانی دیگر است ودیگر این کار را هرگز نمی کنم  چون توبه کار شده ام....

درضمن یکی ازدست اندرکاران فکری ونگارشی اصلی بلندترین وجذاب ترین انیمیشین صداوسیمای ایران  با نام اخرین فرستاده مظفرسالاری هم می باشدکه هم اینک مراحل صداگذاری ان درحال انجام است.


سه شنبه هجدهم بهمن 1390
زاویه دید در داستان ...  
نوشته‎ی سیلوین بارنت/ ترجمه‎ی کامران پارسی ‏نژاد

زاویه‎ی دید در داستان

در همه‎ی داستانها، فردی داستان را تعریف می‎‏کند. برای نمونه، اگرچه مارک تواین نویسنده‎ی “ماجراهای هاکلبری‏فین” است اما داستان را خود شرح نداده بلکه هاک آن را بیان می‎‏کند. او داستان را این‏گونه‎‎‎ تعریف می‎‏کند:

اگر “ماجرای تام سایر” را هنوز نخوندید پس، از من هیچی‏ نمی‎‏دونید. این موضوع اصلا مهم نیست. داستان را آقای مارک‏ تواین نوشته و همه حقایق را گفته. بعضی از حوادث را خیلی آب و تابش داده، اما به هر صورت حقیقت را گفته.

ادگار آلن‏پو نیز داستان “بشکه‎ی آمونتیلادو” را به همین ترتیب نوشته‎‎‎ است. داستان را شخصی بیان می‎‏کند که بعد با نام مانترزو با او آشنا می‎‏شویم و آغاز داستان بدین شکل است:


... ادامه مطلب
یکشنبه شانزدهم بهمن 1390
آیا هوشنگ گلشیری نویسنده ای پست مدرن بود؟ ...  
گلشیری نویسنده ای مدرن بود یا پست مدرن ؟ این پرسشی است که در خلال مطالعتم درباره او و داستانهایش برایم پیش آمد برای رسیدن به جواب ابتدا تعاریف مدرن و پسا مدرن را می آورم سپس به معرفی جیمز جویس نویسنده ی مدرن و فرانش کافکا نویسنده پست مدرن می پردازم ، البته در این بینابین گلشیری و داستانهایش (و البته تغییر و بررسی داستانهایش از زبان منتقدان ) را بررسی می کنیم . اما نوئل کانت فیلسوف بزرگ روشنگری آغاز عصر روشنگری را اینگونه می دانست : "خروج انسان از نابالغی به تقصیر خود "بود . او نابالغی را وضعیت رقت انگیز آدمی توصیف کرد که از به کارگیری فهم خویش بدون هدایت دیگری ناتوان است و برحسب عادت و تن آسائی ،حتی خود میل هم دارد که در سبد کودکی اش بماند . کانت دلیل آن را نه کمبود فهم که کمبود اراده و شجاعت برشمرد . بنابراین شعار روشنگری را این سخن هوراس- شاعر و ادیب رومی- قرار داد که "دلیر باش در به کارگرفتن فهم خویش" 1
جان لچت مدرنیته را اینگونه معرفی کرده است: در واقع مدرنیته را می توان عمدتا به معنی ارج گذاری و به رسمیت شناسی آگاهی به عنوان نیرویی متکی به خود درک کرد گفته ی بودلر که مدرنیته عبارت است از امر"گذرا،فراروممکن" می توان به این معنی دانست جویس نویسنده یی است که به طور جدی می کوشد پیامد های این گفته را در مورد هنرنویسندگی (رمان)دنبال کند .2

... ادامه مطلب
یکشنبه نهم بهمن 1390
شخصیت و شخصیت پردازی در داستان ...  
شخصیت و داستان

شخصیت پردازی با آوردن و معرفی شخصیت در داستان کامل نمی شود بلکه نویسنده باید شخصیت را از آغاز داستان تا پایان به آگاهی و شناختی تازه برساند. شخصیت باید در پایان داستان با شخصیت آغاز آن تفاوت داشته باشد، زیرا تجربه ای را گذرانده است و پس از این تجربه باید به نوعی بینش و شناخت دست یافته باشد. شخصیت داستانی موقع ورود به داستان از خود هویتی مشخص نشان نمی دهد با پیشرفت داستان شخصیت در حوادث شرکت می کند و در طول زمان دگرگون می شود. فرد با پیشرفت قصه از دودلی ها، نقیضه بافی ها، رنگ به رنگ شدنها، ابهام و تیرگی نجات می یابد و به صورت فردی که هویت خود را به عنوان موجودی بی نظیر یافته است و موقعیتش روشن و انتخاب شده است، در می آید.

شخصیت با مجموعه ای از درون نگری ها و ادراکات ظریف و تدریجی عمق پیدا می کند و این عمق با گسترش ادراک اولیه وی ایجاد می شود. این ادراک هم از درون (از طریق افکار، عواطف و عقاید باطن شخصیت) گسترش می یابد و هم از بیرون (از طریق تاثیر حوادث بیرونی) که البته گاهی این دو نوع گسترش ادارک همزمان و گاهی به طور متناوب اتفاق می افتد. شخصیت هنگامی کم کم عمق پیدا می کند که حوادث بیرونی وی را در راه رسیدن به امیالش تحت فشار بگذارند و نیز وقتی که شخصیت مجبور شود تمایلات اولیه اش را تبدیل کند.


... ادامه مطلب
شنبه هشتم بهمن 1390
نگاهی فرمالیستی به روایت-طرح و داستان ...  
 روایت، داستان، طرح

 روایت را باید تنه ای جامع دانست که دربرگیرنده ی تمام عناصر خلاقه ، تکنیکی و ترفندهای نویسنده است ، برای ایجاد یک هارمونی و ترکیب خلل ناپذیر به اسم داستان . در یک داستان بیشتر از آن که ما با مفهومی نارسا به اسم داستان طرف باشیم با مفهومی جامع تر و کامل تر به نام روایت طرف هستیم که دربرگیرنده ی سایر عناصر داستان می باشد . این مفهوم جامع این توانایی را به محقق ، منتقد و حتی خود نویسنده می دهد که این عناصر را در این بستر کامل مورد بررسی قرار دهد . در واقع با شناخت این شاکله ی کلی ( روایت ) هست که عرصه ای به نام تحلیل از یک مفهوم شناختی به یک مفهوم کاربردی در جهت استفاده ی به جا از عناصر داستانی می گردد .


... ادامه مطلب
شنبه یکم بهمن 1390
چراادبیات داستانی ایران جهانی نمی شود؟ ...  
چراادبیات داستانی ایران جهانی نمی شود.؟

 

 

تردیدی نیست که آوازه شهرت برخی چهره های ادبیات کلاسیک ایران از مرزهای ایران گذشته و جلوه ای جهانی پیدا کرده است. نویسندگان و شعرایی مانند فردوسی، حافظ، سعدی و خیام... اما این فرصت برای ادبیات داستانی معاصر یا نیفتاده یا آن طورکه متناسبش باشد رخ نداده است. جز چند اثری از نویسندگان معاصر که در دهه های پیشین راهشان را به حوزه گفتمانی ادبی جهان گشودند، باقی درمحدوه همین سرزمین ماندند.


... ادامه مطلب