پیرامون داستان قرانی
الف:
چه داستانی را می توانیم قرآنی بنامیم؟ خلقت آفرینش. داستان پیامبران. سرگذشت اقوام سرکش و نیکوکار. شاید اصلا لازم نیست فقط به بازنویسی صرف آیات عربی و به نوعی شاخ و برگ دادن ترجمه ی فارسی آیات بپردازیم. بلکه دایره ی نگاهمان را گسترده کنیم وبه مفاهیم والای قرآنی نگاه داستانی بدهیم.
لام:
البته قبل از همه ی اینها بد نیست اشاره ی کوچکی به اختلاف نظر برخی مستشرقین و اندیشمندان اسلامی بکنم و آن اینکه مستشرقین لزوما داستان های قرآنی را عین واقعیت نمی دانند و معتقدند بسیاری از این داستان ها ممکن است فقط جنبه ی تمثیل داشته باشد و نه اینکه مثلا حتما برادرانی در تاریخ وجود داشته اند که بعد از درگذشت پدر باغبان و نیکوکارشان تصمیم می گیرند دیگر هرگز به بینوایان کمک نکنند ولی در شبی از شب ها صاعقه ای بر باغشان فرود می آید و فقط خاکستر آن بر جای می ماند. برخی از اندیشمندان عرب نظیر طه حسین نیز طرفدار این نظریه اند. در مقابل اکثر اندیشمندان اسلامی معتقدند وقتی در قرآن صحبت از قصص می شود، مقصود جمع کلمه ی قصه و به معنای داستان نیست. زیرا کلمه ی ( قصص) به فتح قاف و به معنای گزارش ها می باشد. بنابراین اصلا در قرآن داستانی وجود ندارد که بخواهیم پیرامون واقعیت داشتن یا خیالی و تمثیلی بودن آن مناقشه کنیم. از این رو احسن القصص به معنای برترین گزارش ها از احوال پیشینیان و در مواردی آیندگان می باشد.
لذا اینکه ما صحبت از داستان قرآنی می کنیم به جنبه ی ماجرایی آن نظر داریم. (اگرچه آن یک گزارش باشد)
میم:
داستان های قرآنی را به دو نوع تقسیم می کنم. به معنای خاص که به نوعی می توان آن را بازنویسی آیات نامید. حوادث را شرح بیشتری داده و با حوصله توصیفات بیشتری از حال و فضای واقعه به خواننده دست می دهیم. درحالت های پیشرفته تر شخصیت های خیالی بیشتری به بدنه ی ماجرا اضافه می شوند تا همه ی بار داستان بر دوش یک نفر نباشد. حتی ممکن است قهرمان داستان یکی از این شخصیت های خیالی باشد که در بستری از واقعیت های تاریخی خواننده را با ماجراهایش درگیر می کند. مثلا داستان یکی از سربازان فرعون که تصمیم دارد دست به سرقت بزرگی از درون کاخ بزند که در همین گیر ودار حضرت موسی و عصای چند کاره اش، خواب فرعونیان را آشفته می کند. نوع دوم و به معنای عام تر، همان طوری که اشاره شد این است که دایره ی نگاهمان را گسترده تر کنیم و به مفاهیم والای قرآنی نگاه داستانی بدهیم. با توجه به این تعریف شاید بتوان تمام داستان هایی که رنگ دینی و اخلاقی دارند را در این مجموعه گنجاند. اما نکته ای که اهمیت دارد این است که همان طور که آیات قرآنی یکدیگر را تائید می کنند و هر آیه می تواند توضیح و تبیین آیه ی دیگر باشد ما به داستانی می توانیم بگوییم رنگ قرآنی دارد که یا همه ی فصل ها و بخش های آن در خدمت مفاهیم قرآنی باشد و یا اگر در فصلی به مفهومی اخلاقی و قرآنی اشاره شده باشد در فصلی دیگر به مفهومی دیگر بی حرمتی نکند. تعارف ها را کنار بگذاریم هرچند به جمود و طالبانیسم متهم شویم. قرآن صریحا می گوید: زنا نکنید( اسرا 32)، آقایان دوست دختر نگیرند( مائده 25)، خانم ها با پسران دوستی نکنند( نساء 25)، نگاه به نامحرم ممنوع( نور 32 و 33). بنابراین داستانی که سیر منطقی و روح کلی آن این چنین روابط نامشروع را در نظر خواننده امری عادی جلوه بدهد هرگز قرآنی نیست، هرچند قهرمان آن در سختی ها نماز بخواند و اشک بریزد. باز تاکید می کنم داستانی قرآنی است که سیر منطقی و روح کلی آن در خدمت مفاهیم اخلاقی، قرآنی باشد نه اینکه فقط برخی اجزای آن اشاره به مراسمی دینی داشته باشد. یوسف و زلیخا عاشقانه ترین داستان تاریخ است. عشق پدر به پسر، عشق پسر به پدر و برادر، عشق زلیخا به یوسف، و در عین حال آموزنده ترین که خدا از آن (احسن القصص) یاد کرده است. داستانی هم از سلمان رشدی که جوهره ی آن مسائل نبوت و وحی وآیاتی از سوره ی مبارکه ی نجم است ولی ثمره ی آن ارتداد نویسنده است. حرف هایم را در یک جمله خلاصه می کنم: صرفا اشاره به آیات قرآن و یا آوردن صحنه هایی دینی، داستان را قرآنی نمی سازد.
نویسنده :سید احمدمدقق .







