بتول سیــد حیــــدری                   
              ادبیــــات داستـان
شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱
نقدی برمجموعه ی جدید عبدالواحدرفیعی ...  
تصاویردرخشان در(( پیراهنی سیاه با گل های سرخ )) نیم نگاهی به تازه ترین مجموعه رفیعی ازنگاه بتول سیدحیدری

بااحترام به استاد داستان خالق درونمایه ها  وتصاویر شگرف : رهنورد زریاب

علی هزاره برنده دو جایزه بین المللی سینمای حقیقت فرانسه سخنرانی استاد رهنورد زریاب در جشنواره ی نوروزی سیمرغ محمود جعفری- جشنواره نوروزی سیمرغ-  ۱۰ حمل-  کابل نخستین جشنواره نوروزی سیمرغ در کابل جشنواره نوروزی سیمرغ

زمانی که ما می گوییم یک داستان روایت خوبی دارد باید به این نکته توجه داشته باشیم  که در واقع طرح یا پیرنگ خوبی دارد. رابرت اسکولزبرجسته ترین عنصری که تاریخ نگاره ها و سالنامه ها را از هنر روایت جدا می کند طرح می داند، یعنی نبود گزینش و حرکت. در سالنامه و کتاب تاریخی این فقدان گزینش است که به فقدان حرکت می انجامد و از اینجا می توان به اهمیت خارق العادهء طرح برای ایجاد دیگر عناصر داستانی به مانند(ریتم، تعلیق، اوج ...) پی برد . در واقع انتخاب یک طرح خوب است که می تواند به یک داستان خوب بینجامد.مجموعه داستان پیراهنی سیاه با گل های سرخ نوشته ء عبدالواحد رفیعی سرشار ازطرح ها ی زیبا ودلنشین است .


... ادامه مطلب
سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۱
بالاخره حوزه هنری اصفهان مجموعه داستان را انتشارداد! ...  
بارانِ خاکی مانده روی کاشیِ‌ آبی نشست.

مجموعه‌ای از داستان‌های نویسندگان جوان اصفهانی در کتابی با عنوان « بارانِ خاکی مانده روی کاشیِ‌ آبی» منتشر شد. این کتاب شامل 16 داستان کوتاه از نویسندگان جوان اصفهانی است که در قالب مجموعه کتاب‌های استانی «این روشنای نزدیک» انتشارات سخن گستر منتشر شده است.این مجموعه در واقع سفر به سرزمین‌های مختلف ایران با استفاده از ابزاری به نام ادبیات است. نقطه اشتراک داستان‌های مجموعه اخیر، محل زندگی نویسندگان آنهاست.

داستان‌های کتاب «بارانِ خاکی مانده روی کاشیِ آبی» را

 ارژنگ آقاجری، مهری بهرامی، احمد بیگدلی، بتول سیدحیدری، خدیجه شریعتی، مهدی صداقت پیام، سیما طاهرکرد، زهره کیانی، مرضیه گلابگیر اصفهانی، امیرحسین لگا، علیرضا محمدی، سهیلا مدرس صادقی، اعظم منتظرالظهور، سیده زهرا میرباقری، امیر میرزایی و رضوان نیلی‌پور نوشته‌اند.

کتاب 88 صفحه‌ای «بارانِ خاکی مانده روی کاشیِ آبی» در شمارگان 1000 جلد و با بهای 1800 تومان راهی بازار شده است

یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۱
نقد پریباد رمان محمدعلی علومی ...  
نقد من بر رمان پریباد نوشته ی محمدعلی علومی

در روزنامه تهران امروز وسایت تادانه (یوسف علیخانی  ) :


http://www.tehrooz.com/1391/1/20/TehranEmrooz/863/Page/8/
/1391/1/20/TehranEmrooz/863/Page/8/TehranEmrooz_863_8.pdf
چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۱
کوتاه ترین داستان جهان. ...  

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط "ارنست همینگوی" نوشته شده است:

For Sale: Baby Shoes, Never Worn
.
برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.

گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته و برنده ی مسابقه نیز شده است. همینگوی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی توان داستان نوشت، نوشته است.

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نویسنده اش مشخص نیست:

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!
 
 
یک نکته درباره همینگوی بگویم یک گربه داشته به نام عموویلی این گربه را خیلی دوست داشته است وبعدازتصادفی که گربه می کندوازدوپامصدوم می شودوبرای زجرنکشیدن حیوان این گربه دوست داشتنی اش را باتفنگ موردعلاقه اش می کشد وبعدهم باهمان تفنگ خودکشی می کند.

این روزهاهم 
فیلم "همینگوی و گلهورن" بر اساس مقطعی از زندگی "ارنست همینگوی" بابازی نیکول کیدمن و کلایو اوون با پایان مراحل ساخت، آماده نمایش شده است این فیلم درحقیقت به ماجرای همینگوی و همسرش که یک خبرنگار زن بنام گلهورن در دوران جنگ جهانی دوم بوده می پردازد و رویدادهایی که میان این دو به وجود می آید.   گل‌هورن منبع الهام شخصیت اصلی کتاب «زنگ‌هابرای که به صدا درمی‌آید» (نوشته همینگوی) همین طور اولین زنی است که ازهمینگوی تقاضای طلاق کرد.  این فیلم اقتباسی از کتابی اثر نوشته جرومتوچیله است. این کتاب شرح ازدواج همینگوی با گل‌هورن، خبرنگار جنگ دردوران رکود اقتصادی در کی‌وست، اولین انقلاب کوبا، جنگ داخلی اسپانیا، جنگجهانی دوم و جنگ چین است و از این نظر مقطع تاریخی مهمی را به تصویرمی‌کشد.      



شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۱
درود برخدای رمان ماندگار کلیدر ...  
بااحترام به نام وقلم استادمحمود دولت آبادی نوشتن را دراین قاب کوچکم اغازمی کنم .

نویسنده: محمود دولت آبادی

                    

برای مردهای کوچک

طعم لبوی نیم‌گرم، هنوز روی زبان ذولقدر بود. او همین یک‌دم پیش، کنار چرخ طوافی باباسحر ایستاده، سی شاهی لبو خریده و تا آخرین ریزه‌اش خورده بود و حالا داشت رو به خانه‌شان می‌رفت. از کنار سایه‌بان سنگ‌تراش‌ها گذشت و به راه هر شبه‌اش قدم توی کوچة کولی‌ها گذاشت. این کوچه اسم دیگری داشت، اما چون توی کوچه یک کاروان‌سرای قدیمی بود، و .....


... ادامه مطلب