بتول سیــد حیــــدری                   
              ادبیــــات داستـان
یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۲
ای. ام. هومز برنده جایزه ادبی زنان. ...  

 

جایزه ادبی 30 هزار دلاری به یک کمدی سیاه رسید

 

ای. ام. هومز نویسنده 52 ساله که با داستان‌های نوآورانه و جنجالی‌اش شهرت دارد برنده جایزه ادبی زنان شد.

هومز برای رسیدن به این جایزه هیلاری منتل را شکست داد و با ششمین رمان خود به نام «باشد که بخشوده شویم» که طنزی سیاه درباره آمریکای معاصر است، برنده جایزه ادبی زنان شد.

این برای پنجمین سال متوالی است که نویسنده‌ای آمریکایی برنده جایزه ادبی زنان می‌شود.

میراندا ریچاردسن، رئیس هیئت داوران رمان هومز را «جذاب، اصیل، یک کمدی سیاه عجیب و گزنده» توصیف کرد. «از آن کتاب‌هایی است که دوست داریم چند بار بخوانیم و به دوستانمان هدیه بدهیم.»

پیروزی هومز در این جوایز مانع از موفقیت سه‌جانبه هیلاری منتل با رمان «بیرون کشیدن اجساد» شد.

«بیرون کشیدن اجساد» دنباله‌ای بر رمان سال 2009 منتل به نام «تالار گرگ» است که سال پیش برنده جایزه بوکر شد و ژانویه امسال هم جایزه کوستا را برد. منتل تا کنون برنده جایزه ادبی زنان که پیشتر جایزه اورنج نام داشت نشده است.

دیگر رقبای هومز در این جوایز کیت اتکینسن، باربارا کینگ‌سالور، ماریا سمپل و زیدی اسمیت بودند.

اسمیت سال 2006 با رمان «درباب زیبایی» و کینگ‌سالور سال 2010 با رمن «The Lacuna» برنده این جایزه شدند.

هومز روز چهارشنبه در جریان مراسمی در جشنواره ادبی «هِی» جایزه خود را دریافت کرد و گفت ابتدا قصد داشته «باشد که بخشوده شویم» را به صورت داستان کوتاه بنویسد. «فکر می‌کردم یک داستان کوتاه بشود اما همینطور ادامه پیدا کرد تا 700 صفحه شد. به خودم اجازه دادم برعکس همیشه تا آخر راه را بروم. حس می‌کردم دارم کتابی می‌نویسم که دوستش دارم و سرگرم‌کننده است.»

او ادامه داد بردن این جایزه رمز و راز نام کوچک او را که به صورت «ای. ام.» روی جلد کتاب‌هایش ظاهر می‌شود، خاتمه می‌دهد. «سال‌هاست همه می‌گویند ای. ام. هومز کیست؟ مرد است؟ زن است؟ چه چیزی را پنهان می‌کند. حالا همه می‌دانند که من زن هستم و از بردن این جایزه خیلی خوشحالم.»

یک رمان ضد رویای آمریکایی


«باشد که بخشوده شویم» داستان یک اتفاق خشونت‌بار است که زندگی هری سیلور، مورخ و استاد دانشگاه نیکسن و زندگی برادرش جرج، مدیر موفق تلویزیونی و همسر زیبا و دو فرزند او را تغییر می‌دهد.

فیلیپ ووماک، منتقد دیلی تلگراف درمورد این رمان نوشته است: «هومز با موضوع رویای آمریکایی بازی می‌کند و تصویری متعلق به عصر اینترنت، ساختارشکنانه و هراسناک به ما ارائه می‌دهد.»

تئو تیت، منتقد گاردین درمورد رمان نوشته است: «این رمان نیمه جدی، نیمه تاثیرگذار و نیمه درخشان است که نمی‌توان آن را موفقیتی هنری حساب کرد اما فقط اگر اهل طنز نباشید یا با پوچی میانه‌ای نداشته باشید تحت تاثیر آن قرار نمی‌گیرید.»

میراندا ریچاردسن، بازیگر نامزد اسکار فیلم‌های «تاوان» و «اسلیپی هالو» این رمان را حاصل «تخیلی نامحدود» خواند و گفت: «داستان رمان در قرن بیست و یکم می‌گذرد اما مضامینی کهن را بررسی می‌کند. این رمان بازآفرینی همه مضامین آشناست. اصیل است و به شکلی گزنده خنده‌دار و نمی‌شود در برابرش مقاومت کرد.»

داوران جایزه ادبی زنان که با جایزه‌ای نقدی به میزان 30 هزار دلار همراه است، سه‌شنبه شب حدود چهار ساعت برای انتخاب برنده بحث کردند.

راضیه اقبال مجری شبکه بی‌بی‌سی، ریچل جانسن نویسنده، جوجو مویز نویسنده و ناتاشا والتر نویسنده فمنیست دیگر داوران این جایزه بودند.

به گفته داوران «هومز باید جایگاهی رفیع در ادبیات معاصر آمریکا جایی در کنار کورمک مکارتی و ریچارد فورد داشته باشد.»

هومز در نیویورک زندگی می‌کند. او نویسنده دو مجموعه داستان «چیزهایی که باید بدانی» و «امنیت اشیاء» است. از رمان‌های او می‌توان به «پایان آلیس» (1996) درباره یک کودک‌آزار و «این کتاب زندگی شما را نجات می‌دهد» (2006) درباره تلاش مردی برای رسیدن به رستگاری اشاره کرد.

سال گذشته مدلین میلر، با اولین رمانش «آواز آشیل» که داستانش در یونان باستان می‌گذشت برنده این جایزه شد. قرار است جایزه ادبی زنان از سال 2014 «جایزه ادبی زنان بیلی» نام بگیرد.

بی‌بی‌سی / 6 ژوئن / ترجمه: حسین عیدی‌زاده

یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲
پدرادبیات نوین آفریقا درگذشت . ...  
 

چينوا آچه بي

چينوا آچه‌بي شاعر، رمان‌نويس، منتقد و استاد دانشگاه در 16 نوامبر 1930 در جنوب شرقي نيجريه به دنيا آمد. او در دوران دانشجويي با جهان فرهنگ و اديان سنتي آفريقا آشنا و جذب آن شد و آنها را در ادبيات به كار گرفت.آچه‌به اولين اثر خود را به نام «همه چيز فرو مي‌پاشد» در سال 1950 منتشر كرد كه با موفقيت چشمگيري مواجه شد و بيش از 10 ميليون نسخه از آن به فروش رسيد. او پرفروش‌ترين نويسنده آفريقايي است و علاوه بر دريافت جايزه بين‌المللي مَن‌بوكر و جايزه ملي نيجريه، نامزد دريافت جايزه نوبل ادبيات در سال 2009 نيز بوده است.داستان‌هاي او بي آنكه بخواهند ديدگاهي احساساتي نسبت به شخصيت‌هاي نيجريه‌اي تصوير شده ارائه دهند، تصور نادرست غرب از زندگي و فرهنگ آفريقا را به چالش مي‌كشند. داستان‌هاي او به جاي شخصيت‌هاي‌ كليشه‌اي كه در گفتمان غربي از آفريقايي‌ها ساخته شده‌، تصويري پيچيده از جامعه آفريقا كه هنوز از ميراث استعمارگري ظالمانه غرب رنج مي برد، به نمايش مي‌گذارند.«همه چيز فرو مي‌پاشد» در عين حال كه داستان تراژيك قهرمان آن «اوكنكو» است، داستان پيچيده اجتماعي قبيله‌اي نيز هست كه مردمش با زبان تمثيلي‌اي غني سخن مي‌گويند. زباني كه مانند تصويري از تمام زيبايي‌ها و ساختارهاي سنتي‌اي كه سفيدپوستان آن را نابود خواهند ساخت، در داستان جريان دارد.

آنچه مي‌خوانيد قسمتي از گفت‌و‌گوي بلند آچه‏به است با مجله آتلانتيك آنباند كه توسط كيت بيكن انجام شده است.

لقب پدر رمان مدرن آفريقا را گرفته‏ام و رمان «همه چيز فرو مي‌پاشد» از زماني كه نوشته شده است دهه‌‏هاست كه همچنان طرفدار دارد. در ابتدا از تاثير اين كتاب حيرت زده شدم چون كه همان‌طور كه مي‏دانيد تا آن زمان هيچ ادبيات آفريقايي وجود نداشت و به همين دليل وقتي كه رمان «همه چيز فرو مي‌پاشد» را مي‏نوشتم حتي مطمئن نبودم كه آيا اين رمان براي چاپ پذيرفته مي‌شود يا نه همه اين نوشته‌ها چيزهاي جديد بودند و ملاكي نبود تا با آن بتوانم كارهايم را ارزيابي كنم.

اما البته چيزي براي هميشه شما را شگفت‌زده نمي‌كند. بعد از مدتي سعي كردم بفهمم چرا كتاب «همه چيز فرو مي‌پاشد» اين همه بازتاب داشت. حتي سعي كردم تاريخم را بهتر بفهمم. نه به اين معني كه وقتي كتاب را مي‎نوشتم كارشناس تاريخ جهان باشم. آن زمان بسيار جوان بودم و مي‎دانستم كه داستاني دارم اما نمي‎دانستم چطور آن را به شكل داستاني جهاني در بياورم. واقعا هيچ فهمي از آن نداشتم. مي‌دانستم كه مردم ايبو آن را مي‎فهمند اما نمي‌دانستم ديگر مردم دنيا در جاهاي ديگر چه واكنشي نسبت به آن خواهند داشت. آيا اين كتاب هيچ معني و بازتابي براي آنها داشته است؟ متوجه شدم كه بازتابش را داشته؛ وقتي كه... بگذاريد مثالي برايتان بياورم، كل كلاس كالج دختران در كره جنوبي نامه‌اي به من نوشتند و هر يك از آنها نظرشان را نسبت به كتاب برايم ابراز كرده بودند. در نتيجه از اين موضوع چيزي آموختم كه آنها پيشينه‎اي شبيه داستان «همه چيز فرو مي‌پاشد» داشته‎اند؛ يعني تاريخ استعماري. قبلا ‏چنين چيزي را نمي‎دانستم. آنها مستعمره ژاپن بودند. بنابراين اين آدم‌هاي آن طرف دنيا قادر با داستان تحت سلطه قرار گرفتن آفريقا ارتباط برقرار كنند. مردم نقاط مختلف جهان مي‎توانند به داستاني پاسخ دهند كه براي آنها چيزي درباره پيشينه و تجربه شان بگويد.

داستان‌هاي او بي آنكه بخواهند ديدگاهي احساساتي نسبت به شخصيت‌هاي نيجريه‌اي تصوير شده ارائه دهند، تصور نادرست غرب از زندگي و فرهنگ آفريقا را به چالش مي‌كشند.

شكل‎هاي مختلفي از تحت سلطه بودن وجود دارد و مردم به طريق‎هاي زيادي در محروميت به سر مي‌برند يا تحت نفوذ همه جور آسيب پذيري قرار مي‌گيرند. لزومي ندارد اين‌كه حتما بايد تحت استعمار باشي. يك بار خودتان را جاي كساني كه در داستان هستند بگذاريد اين‌طورممكن است خودتان را در آن داستان ببينيد هرچند به ظاهر از موقعيت شما بسيار فاصله داشته باشد. اين همان چيزي است كه سعي مي‎كنم به دانش آموزانم بگويم؛ اين نكته مهمي است كه ادبيات مي‎تواند در آن نقش ايفا كند. ادبيات مي‎تواند ما را با موقعيت و مردم خيلي دور پيوند بدهد در اين صورت معجزه‌اي رخ مي‌دهد. هميشه به دانش آموزانم مي‏گويم خود را جاي ديگران گذاشتن چندان سخت نيست؛ ديگراني كه در همسايگي‎تان و مانند شما هستند. آن چه كه خيلي سخت است اين‌است كه با كسي احساس نزديكي كني كه تا حالا او را نديدي و خيلي دور از شماست؛ كسي كه رنگ پوستش متفاوت از رنگ پوست شماست، كسي كه نوع غذايش با شما متفاوت است. وقتي كه شروع به فهميدن اين چيزها مي‎كنيد آن‎گاه ادبيات معجزه‎اش را نشان مي‎دهد.

همه چيز فرو مي‌پاشد جز دلها

نادين گورديمر در مصاحبه‎اي با مجله آتلانتيك آنباند گفته است:«همكاران سياه پوست نويسنده‌‎ام به انگليسي مي‎نويسند؛ كساني كه بيشترين قربانيان استعمار بوده‎اند. آنها با اين كه مي‎توانند‌زبان‎هاي آفريقايي‌را‌ براي نوشتن انتخاب كنند اما از زبان انگليسي استفاده مي‎كنند. فكر مي‎كنم يك بار كه به زباني مسلط مي‎شوي آن مثل زبان خودت مي‎شود و مي‎تواند عليه‎ات استفاده شود، اما مي‎توانيد خود را رها كنيد و مانند نويسندگان سياه پوست از آن زبان استفاده كنيد- مي‎توانيد مدعي آن زبان شويد و آن را به كار ببريد.» زبان انگليسي چيزي است كه تمام عمرتان را صرف يادگيري‌اش مي‌كنيد؛ اين امر ممكن است احمقانه باشد اما نه وقتي كه به دردتان بخورد. گذشته از اين در منطق استعمار و استعمارزدايي، زبان در حقيقت سلاحي است بسيار قدرتمند در مبارزه براي پس گرفتن آنچه مال شما بوده، و انگليسي هم زبان استعمار است. آن چيزي نيست كه بشود دست كم گرفتش، بلكه چيزي است كه مي‌شود مدعي شد به طور جدي مي‎توان از آن به عنوان سلاحي موثر و ضد استعماري بهره برد.

در مصاحبه‎اي با روزنامه نيويورك تايمز در سال 1988 گفته‎ام «من خيلي زياد ناراحتم از اين كه بايد در اروپا يا آمريكا زندگي ‌كنم. ارتباط بين من و جامعه‎اي كه درباره‎اش مي‎نويسم خيلي نزديك و همچنين لازم است.» شايد به نظرم رسيد كه گويي در خارج از نيجريه نمي‎توانم بنويسم و اين واقعا حقيقت ندارد. فكر مي‎كنم منظورم اين است كه كار كردن در نيجريه برايم مثل مواد مغذي است؛ نوعي تغذيه كه نمي‎توانيد در جاهاي ديگر به دست آوريد. اما اين به اين معنا نيست كه نمي‎توانيد بنويسيد. شما مي‎توانيد كار كنيد، هميشه مي‎توانيد از آن‎چه كه در دسترس‏تان است استفاده كنيد؛ چه آن خاطره، شنيده‎ها، اخبار و تخيل باشد يا نباشد. قصد دارم رماني در آمريكا بنويسم و وقتي آن را نوشتم، شايد بتوانيم در مورد تاثير نوشتن رمان در خارج از كشور گفت و گو كنيم و اين غير ممكن نيست

جمعه سوم خرداد ۱۳۹۲
به بهانه ی حضور حسین سناپوردراصفهان ...  
  

برگرفته ازوبلاگ استاد حسین سناپور.

http://hosseinsanapour.blogfa.com/

۱ـ در مقاله‌یی که در کتاب "جادوهای داستان" درباره‌ی کافکا نوشته‌ام، اشاره‌هایی هم به رمان "قصر" کرده‌ام و این کار شگفت "ک" در آن رمان، که با سروکله‌زدن مدام با قصر و سعی ناکام برای ورود به قصر، ‌چه‌طور تمام نفوذناپذیری و انسجام و قدرت‌های قصر را به تماشا می‌گذارد. روشن‌بینی و شناخت کافکا از سیستم‌های بسته در این کتاب فوق‌العاده است، و از آن مهم‌تر این که نشان داده بدون سروکله‌زدن برای ورود به قصر، این سیستم به هیچ‌وجه خود را به تمامی نشان نخواهد داد. "ک" در این رمان خود را فرسوده و به عبارتی نابود می‌کند، اما قصر را – بدون این‌که به‌اش وارد شود – به تمامی به تماشا می‌گذارد و امکانِ شناختش را فراهم می‌کند. هر بار و در مواجهه‌های اجتماعی – سیاسی آدم بیش‌تر می‌فهمد باید چه‌قدر ممنون باشد از "ک" به‌خاطر تلاشِ فرساینده‌اش برای ورود به قصر.

۲ـ همینگ‌وی چیزی با این مضمون گفته است که آدمی اگر از جایی بشکند و بتواند تاب بیاورد آن شکستن را، در همان جا قوی‌تر از قبل خواهد شد. نکته‌ی مهم در حرف همینگ‌وی همین تاب‌آوردن است: اگر که تاب بیاورد! همینگ‌وی هم می‌داند که اگر این تاب‌آوردن نباشد، آدمی نابود می‌شود. اغلب ما البته تاب می‌آوریم. آدم‌هایی تلخ‌تر، یا اصلا گه‌تر، اما محکم‌تر می‌شویم. اما تا چند بار شکستن؟ حقیقت این است که شکستن‌های پی‌درپی آدم را فرسوده و نابود می‌کند. "ک" قصر آن‌قدر سروکله‌ می‌زند برای ورود به قصر که درآخر چیزی جز فرسوده‌گی براش نمی‌ماند (این در نیمه‌کاره‌گی رمان نیامده،‌ اما خود کافکا در توضیح کلی راجع به پایان رمان، آن را گفته). کارِ پیرمرد ما‌هی‌گیر "پیرمرد و دریا"ی همینگ‌وی هم به نظرم چیزی از همان  دست کارهای "ک" است. بارها شکست خورده و باز هم می‌خورد و باز در پایان آماده‌ی یک نبرد دیگر است. انگار چون زنده‌گی همین است و چاره‌یی جز جنگیدن نیست، حتا اگر بدانی نتیجه‌اش در پایان شکست است.

۳ـ  رمان‌های نویسنده‌های تلخ‌تر البته چندان جایی برای جنگیدن نمی‌گذارند. کونتین "خشم و هیاهو"ی فاکنر اصلا اهل جنگیدن نیست. ظریف‌تر و درون‌گراتر و حساس‌تر از آن است که با دوروبرش بجنگد. این جهان خشن‌تر و گه‌تر از آن است که او جایی توش داشته باشد و اصلا بخواهد تغییرش بدهد یا وضعیت خودش را حتا عوض کند. او پر از دوست‌داشتن است و احساس. با بچه‌ها و حیوانات فقط رابطه‌اش خوب است و نه با آدم‌هایی که همه چیز جهان را به کام خودشان می‌کنند. خودکشی برای او راه آسان‌تری است برای کنار آمدن با جهان. کوئنتین یکی از دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت‌های داستانی است برای من، چون بخش خوب وجود هر کدام از ما است. چه بد که این بخش خوب کلیت فقط بعضی آدم‌ها است،‌ و چه بدتر که این بعضی آن بخش جنگ‌جو را اصلا نداشته باشند و یا آن‌قدر کم داشته باشند که نتوانند به وقتش ازش استفاده کنند.

۴ـ به نظر من جوامع هم عینا آدم‌ها هستند و همان رفتارها و اندوخته‌ها و تلخی‌ها و شکست‌ها و افتادن و برخاستن‌ها را دارند. و چه‌قدر تلخ که همیشه پاره‌هاییشان را در این افت‌وخیزها از دست می‌دهند؛ آن‌ها را ‌یا می‌گریزانند به بیرون (خارجه) و یا به درون (باندها و محفل‌ها و حلقه‌ها و مکان‌های دور و غیره). جامعه‌ی ما هر چه هم از نظر روانی (تاریخی) پیر باشد و پر از بدبینی و تلخی، از نظر سیاسی (تا آن جا که به دمکراسی و مسئولیت جمعی مربوط است) جوان است و پر از اشتباه و  ناگزیر پر از شکست هم.

۵ـ کدام‌مان می‌شکنیم و کدام‌مان نه؟ چه‌قدرمان تاب می‌آوریم و چه‌قدرمان نه؟

                                                                        برگرفته ازوبلاگ استادسناپور

حسین سناپورازاساتیدبرجسته ی داستان نویسی ایران است که رمان "نیمه ی غایب "اثراین نویسنده جزوپرفروشترین رمان های تاریخ معاصرداستان ایران شد.