رمان، ثبت حادثه (حوادثی) است که توسط شخصیت (شخصیت های) داستانی در مکان (مکان های ) داستانی اتفاق می افتد و حادثه به معنای ایجاد عدم تعادل یا تغییر در روال معمول و روزمرگی بودن است. عدم تعادل به معنای به هم ریختگی و تغییر در یک روند عادی ــ خوب یا بد ــ است که توسط شخصیت اصلی به وجود می آید. در روند عادی خوب، قهرمان داستان ممکن است با برهم زدن نظم معمول و ایجاد عدم تعادل به سوی بد یا خوب برود و تغییری را ایجاد نماید، اما در پایان باید حتماً به روند خوب بازگردد و رمان دوباره به تعادل برسد. در روند عادی بد، قهرمان ممکن است بد باشد و به سوی بدتر برود و دوباره به بد برگردد تا با پایان بندی رمان، آموزه و عبرتی برای شخصیت اصلی دوم یا شخصیت اصلی فرعی باشد اما در نهایت مخاطب، تغییر خوب را شاهد است و یا از آن برداشت می نماید. در حالت دوم از روند عادی بد، اگر قهرمان یا شخصیتی بد به سوی بدتر برود و در انتها خود مستقیم به خوب بر گردد، علی رغم تغییر در تعادل اولیه، اما باز این تغییر، ایجاد تعادل برای پایان حادثه است. در حالت سوم از روند عادی بد، قهرمان بد در طول رمان به سوی خوب می رود و علی رغم تغییر با شرایط اولیه، ولی به تعادل مورد انتظار مخاطب می رسد. پس عدم تعادل در خلق رمان اصل می باشد که این تغییر باید به تعادل نهایی و یا تعادل اولیه برگردد و شخصیت ها علت و عامل به وجود آورنده ی این تغییرات هستند.
... ادامه مطلب





