برگرفته ازوبلاگ استاد حسین سناپور.
http://hosseinsanapour.blogfa.com/
۱ـ در مقالهیی که در کتاب "جادوهای داستان" دربارهی کافکا نوشتهام، اشارههایی هم به رمان "قصر" کردهام و این کار شگفت "ک" در آن رمان، که با سروکلهزدن مدام با قصر و سعی ناکام برای ورود به قصر، چهطور تمام نفوذناپذیری و انسجام و قدرتهای قصر را به تماشا میگذارد. روشنبینی و شناخت کافکا از سیستمهای بسته در این کتاب فوقالعاده است، و از آن مهمتر این که نشان داده بدون سروکلهزدن برای ورود به قصر، این سیستم به هیچوجه خود را به تمامی نشان نخواهد داد. "ک" در این رمان خود را فرسوده و به عبارتی نابود میکند، اما قصر را – بدون اینکه بهاش وارد شود – به تمامی به تماشا میگذارد و امکانِ شناختش را فراهم میکند. هر بار و در مواجهههای اجتماعی – سیاسی آدم بیشتر میفهمد باید چهقدر ممنون باشد از "ک" بهخاطر تلاشِ فرسایندهاش برای ورود به قصر.
۲ـ همینگوی چیزی با این مضمون گفته است که آدمی اگر از جایی بشکند و بتواند تاب بیاورد آن شکستن را، در همان جا قویتر از قبل خواهد شد. نکتهی مهم در حرف همینگوی همین تابآوردن است: اگر که تاب بیاورد! همینگوی هم میداند که اگر این تابآوردن نباشد، آدمی نابود میشود. اغلب ما البته تاب میآوریم. آدمهایی تلختر، یا اصلا گهتر، اما محکمتر میشویم. اما تا چند بار شکستن؟ حقیقت این است که شکستنهای پیدرپی آدم را فرسوده و نابود میکند. "ک" قصر آنقدر سروکله میزند برای ورود به قصر که درآخر چیزی جز فرسودهگی براش نمیماند (این در نیمهکارهگی رمان نیامده، اما خود کافکا در توضیح کلی راجع به پایان رمان، آن را گفته). کارِ پیرمرد ماهیگیر "پیرمرد و دریا"ی همینگوی هم به نظرم چیزی از همان دست کارهای "ک" است. بارها شکست خورده و باز هم میخورد و باز در پایان آمادهی یک نبرد دیگر است. انگار چون زندهگی همین است و چارهیی جز جنگیدن نیست، حتا اگر بدانی نتیجهاش در پایان شکست است.
۳ـ رمانهای نویسندههای تلختر البته چندان جایی برای جنگیدن نمیگذارند. کونتین "خشم و هیاهو"ی فاکنر اصلا اهل جنگیدن نیست. ظریفتر و درونگراتر و حساستر از آن است که با دوروبرش بجنگد. این جهان خشنتر و گهتر از آن است که او جایی توش داشته باشد و اصلا بخواهد تغییرش بدهد یا وضعیت خودش را حتا عوض کند. او پر از دوستداشتن است و احساس. با بچهها و حیوانات فقط رابطهاش خوب است و نه با آدمهایی که همه چیز جهان را به کام خودشان میکنند. خودکشی برای او راه آسانتری است برای کنار آمدن با جهان. کوئنتین یکی از دوستداشتنیترین شخصیتهای داستانی است برای من، چون بخش خوب وجود هر کدام از ما است. چه بد که این بخش خوب کلیت فقط بعضی آدمها است، و چه بدتر که این بعضی آن بخش جنگجو را اصلا نداشته باشند و یا آنقدر کم داشته باشند که نتوانند به وقتش ازش استفاده کنند.
۴ـ به نظر من جوامع هم عینا آدمها هستند و همان رفتارها و اندوختهها و تلخیها و شکستها و افتادن و برخاستنها را دارند. و چهقدر تلخ که همیشه پارههاییشان را در این افتوخیزها از دست میدهند؛ آنها را یا میگریزانند به بیرون (خارجه) و یا به درون (باندها و محفلها و حلقهها و مکانهای دور و غیره). جامعهی ما هر چه هم از نظر روانی (تاریخی) پیر باشد و پر از بدبینی و تلخی، از نظر سیاسی (تا آن جا که به دمکراسی و مسئولیت جمعی مربوط است) جوان است و پر از اشتباه و ناگزیر پر از شکست هم.
۵ـ کداممان میشکنیم و کداممان نه؟ چهقدرمان تاب میآوریم و چهقدرمان نه؟
برگرفته ازوبلاگ استادسناپور
حسین سناپورازاساتیدبرجسته ی داستان نویسی ایران است که رمان "نیمه ی غایب "اثراین نویسنده جزوپرفروشترین رمان های تاریخ معاصرداستان ایران شد.
